پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره...... نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. با عشق، پسرت، John پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!
طبقه بندی: طنز،
سلام
این بار آلبوم كاملی از سروش رو براتون گذاشتم البته من 3 آهنگ اول رو بیشتر دوست دارم ، ولی چون از صدای سروش خوشم میاد آلبوم كامل رو آپ كردم .

دنلود ...... ( بی انصاف )
دنلود ...... ( گنجینه )
دنلود ...... ( قلبم )
دنلود ...... ( پشیمان )
دنلود ...... ( هدیه )
دنلود ...... ( میراث )
دنلود ...... ( دلهره )
دنلود ...... ( مارال )
دنلود ...... ( نسیم )طبقه بندی: دانلود آهنگ،
"برتولد برشت"
دختر كوچولوی صاحبخانه از اقای "كی " پرسید:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهی های كوچولو مهربانتر میشدند؟
اقای كی گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند
توی دریا برای ماهیهاجعبه های محكمی میساختند
همه جور خوراكی توی ان میگذاشتند
مواظب بود ند كه همیشه پر اب باشد
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند
برای انكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزگ بر پا میكردند
چون كه
گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه انها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به انها می قبولاند ند
كه زیبا ترین و باشكوه ترین كار برای یك ماهی این است
كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقد یم یك كوسه كند
به ماهی كوچولو یاد میداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوری خود را برای یك اینده زیبا مهیا كنند
اینده یی كه فقط از راه اطاعت به دست میایید
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می كشیدند
ته دریا نمایشنامه ییروی صحنه میاوردند كه در ان ماهی كوچولو های قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شیر جه میرفتند
همراه نمایش اهنگهای محسور كننده یی هم مینواختند كه بی اختیار
ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها میكشاند
در انجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهیها می ا موخت
"زندگی واقعی در شكم كوسه ها اغاز میشود"
طبقه بندی: داستانهای كوتاه،
دنبالک ها: اخبار مهم- داستان جالب-طنز-زناشویی ....،
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم
من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند
من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند
من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.
من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.
من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.
من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.
من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.
من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.
من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.
من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم.
من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» می گوید.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند..
من کیستم؟
طبقه بندی: داستانهای كوتاه،
حسن نامی وارد دهی شد و در مكانی كه اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت. سبب گریهاش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه میكنم، مردم ده او را به شغل كشاورزی گرفتند.
شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه میكند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟
حالا كه شغل پیدا كردی، گفت: شما همه منزل و ماءوا مسكن دارید و میتوانید خوتان را از سرما و گرما حفظ كنید ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه میكنم.
بار دیگر اهالی ده همت كردن و برایش خانهای تهیه كردند و وی را در آنجا جا دادند. ولی شب باز دیدند دارد گریه میكند. وقتی علت را پرسیدند گفت: هر كدام از شماها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم میخوابم.
مردم این مشكل او را نیز حل كردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.
ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه میكرد. گفتند باز چی شده، گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.
به دستور كدخدا شال سبزی به كمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند ولی با كمال تعجب دیدند او شب باز گریه میكند، وقتی علت را پرسیدند گفت: بر جد غریبم گریه میكنم و به شما هیچ ربطی ندارد
طبقه بندی: داستانهای كوتاه،
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا!»
طبقه بندی: داستانهای كوتاه،
از بهشت كه بیرون آمد، داراییاش فقط یك سیب بود. سیبی كه به وسوسه آن را چیده بود. و مكافات این وسوسه هبوط بود.فرشتهها گفتند: تو بیبهشت میمیری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كردهام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین میخواهد،
.پس زمین از بهشت بهتر است. خدا گفت: برو و بدان جادهای كه تو را دوباره به بهشت میرساند و از زمین میگذرد؛ زمینی آكنده از شروخیر، آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشتهها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمیتوانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. میترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی كه هستی را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت. انسان دستهایش را گشود و خدا به او «اختیار» داد. خدا گفت: حال انتخاب كن. زیرا كه تو برای انتخاب كردن آفریدهشدی. برو و بهترین را برگزین كه بهشت پاداش بهگزیدن توست. عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا توبهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب كرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز انسان بود
طبقه بندی: داستانهای كوتاه،
به دریا شكوه بردم از شب دشت،
وز این عمری كه تلخ تلخ بگذشت،
به هر موجی كه می گفتم غم خویش؛
سری میزد به سنگ و باز می گشت

طبقه بندی: شعر،

در سال ۱۹۳۸ میلادی، ویلهلم کونیگ(Wilhelm Konig)، باستانشناس آلمانی که ادارهی موزهی ملی عراق را برعهده داشت، به هنگام کاوش در یکی از روستاهای نزدیک بغداد، به کوزهای سفالی به بلندی ۱۳ سانتیمتر برخورد که استوانهای مسی در خود داشت و آن استوانه نیز میلهای آهنی را در برگرفته بود. بررسیها از وجود مادهای اسیدی، مانند سرکه، و نیز خوردگی شیمیایی در آن ظرف سفالی خبر دادند.
از آغاز قرن بیستم، باستانشناسان زیادی جاهای باستانی میانرودان را درپی سندهایی برای داستانهای کتاب مقدس، مانند درخت دانش و طوفان نوح، کندو کاو کرده بودند. اما کونیگ زمان خود را برای پیدا کردن این گونه چیزها صرف نمیکرد. او بر این باور بود که یک باتری باستانی را پیدا کرده و باید برای شناساندن آن به جهانیان و اثبات ادعای خود کوشش کند. بهراستی، کوزهای سفالی که استوانهای از مس درون آن جای دارد و درب آن با آسفالت(قیر و شن) بسته شده و به درب نیز میلهای آهنی متصل است، چه شباهتی به پیل ولتا دارد!
پیش از کونیگ، باستانشناسان دیگری نیز قطعههای شکستهای از این کوزههای رازآمیز را پیدا کرده بودند. با وجود این، تنها او بود که به اهمیت آنها پی برد و در کشفهای دیگر خود تعداد بیشتری از آنها پیدا کرد. بررسیها نشان داد که پیشینهی این باتریها به نزدیک ۲ هزار سال پیش باز میگردد؛ یعنی زمانی که اشکانیان(پارتها) بر میانرودان فرمانروایی میکردند. اشکانیان سومین سلسله از شاهان بزرگ ایران بودند که از ۲۴۸ سال پیش از میلاد تا ۲۲۴ سال پس از میلاد، امپراتوری شکوهمندی در خاور زمین بر پا کرده بودند.

طرحی از ساختمان باتری پارتی
انتشار مقالهی کونیگ در سال ۱۹۴۰، شگفتی باستانشناسان و جهانیان را برانگیخت و ایرانیان دو دهه پس از نخستین گزارش کونیگ، یعنی نزدیک ۴۰ سال پیش، برای نخستین بار از این دستاورد تمدنی خود آگاه شدند. البته، به زودی آن را به فراموشی سپردند و در حالی که پژوهشگران هنوز هم پیرامون باتریهای اشکانی پژوهش میکنند، شاید بتوان گفت مگر شمار اندکی از ایرانیان همگی از آن ناآگاه هستند و گاهی نیز از پذیرش آن سرباز میزنند. به هر حال، ایرانیان همیشه شگفتیساز بودهاند و این هم نمونهای از همین ویژگی آنان است!
جنگ جهانی دوم از ادامهی پژوهشها روی باتریهای ایرانی جلوگیری کرد، اما پس از آن که ویرانسازی فروکش کرد و آبادانی بار دیگر رونق گرفت، ویلارد گری(Willard F. M. Gray) از آزمایشگاه ولتاژ بالای شرکت جنرال الکتریک در ماساچوست، چند نمونه از این باتریها ساخت. زمانی که آنها را با الکترولیتی مانند شیرهی انگور(سرکه) پر کرد، آن دستگاهها حدود ۲ ولت برق تولید کردند. این آزمایش بر شگفتی پژوهشگران و باستانشناسان افزود، چرا که دستگاهی پس از ۲ هزار سال، هنوز کار میکند.

نمونهی بازسازی شده باتری پارتی
کاربردهای باتری پارتی
به راستی چگونه اشکانیان در آن زمان به مفاهیم پایهی الکتریسیته دست پیدا کرده بودند؟ برخی بر این باورند که آنان چنین دانشی نداشتند، زیرا بسیار از نوآوریها پیش از درک مفاهیم پایهای که آن نوآوریها بر آنها استوار بودند، به دست آمدهاند. برای مثال، چینیها مدتها پیش از آنکه اصول سوختن به درستی روشن شود، باروت ساخته بودند و از آن بهره میگرفتند. کشف داروهای گیاهی کهن نیز شاهد خوبی بر این ادعاست. همیشه نیاز نیست بدانید چیزی چگونه و چرا کار میکند، فقط میدانید که کار میکند.
در این که باتریهای پارتی الکتریسیته تولید میکنند، شکی نیست، چرا که دانشجویان زیادی در دانشگاههای گوناگون نمونههایی از آن ساختهاند و برق تولید کردهاند. اما اشکانیان از این دستگاه برای چه کاری بهره میگرفتند؟ این دستگاه بسته به نوع محلول الکترولیت، بین ۰٫۸ تا ۲ ولت برق تولید میکند. تولید برق به دو فلز با پتانسیل الکتریکی متفاوت و محلول دارای یون، به نام الکترولیت، نیاز دارد و همهی اینها در این باتریها وجود دارد. با بستن چند باتری از این نوع به هم میتوان به ولتاژهای بالا دست پیدا کرد. اما هنوز سیمی پیدا نشده است که بتوان ثابت کرد که در آن زمان نیز چنین کاری انجام میشده است.
با وجود ابهامهای فراوان، که پژوهشهای آینده میتواند به روشن شدن آنها کمک کند، کاربردهای زیر برای باتریهای پارتی پیشنهاد شده است.
آبکاری
شاید باتریهای پارتی برای آبکاری یک فلز روی ظرفهای فلزی به کار میرفتهاند. نمونهای از این ظرفها در موزهی بغداد پیدا شده است که پیشینهی آنها نیز به همان دوران باتریها باز میگردد. آرن اگبریچ(Arne Eggebrecht) چند نمونه بازسازی شده از باتریها را به هم وصل کرد و با به کارگیری شیرهی انگور به عنوان الکترولیت توانست لایهی نازکی، حدود یک دههزارم میلیمتر، از نقره به سطح فلز دیگری بنشاند. با وجود این، پژوهشگران دیگر این نتیجه را نپذیرفتهاند چرا که خودشان نتوانستند به همین نتیجه برسند.
کاربرد پزشکی
برخی پیشنهاد کردهاند که از این باتریها در پزشکی بهره میگرفتند. یونانیان باستان از اثر تسکیندهندهی ماهی الکتریکی، هنگامی که روی کف پا گذاشته میشود، نوشتهاند. چینیها در آن زمان طب سوزنی را به وجود آورده بودند و طب سوزنی را همراه جریان الکتریکی به کار میگرفتند. همراه برخی از این باتریها نیز چیزهای سوزنی شکل پیدا شده است. اما این ولتاژ اندک برای تسکین درد واقعی بسیار ناچیز به نظر میرسد و به یاد داشته باشید که در آن زمان تسکیندهندههای نیرومندتری مانند شاهدانه، تریاک و شراب را میشناختند.
بتهای شوکدهنده
دکتر کراداک(Craddock) پیشنهاد کردهاست که تعدادی از این باتریها را به صورت موازی به هم میبستند و درون پیکرهای مقدس قرار میدادند. به نظر او هر فردی که به چنین پیکره دست بزند یک شوک الکتریکی بسیارضعیف اما قابل توجه دریافت میکند، چیزی شبیه الکتریسیتهی ساکن که گاهی شوک آن را تجربه میکنیم. او بر این باور است که در پرستشگاهها نوعی چشمبندی انجام میشد، به این صورت که از فرد مورد نظر پرسشی میپرسیدند و اگر او پاسخ نادرستی میگفت، پیکرهی مقدس را لمس میکرد و شوک الکتریکی دریافت میکرد. اما اگر پاسخ درست را میگفت، پرسشکننده باتریها را قطع میکرد و پاسخدهنده شوکی دریافت نمیکرد. به این ترتیب، نیروی فراطبیعی پیکره بر همگان روشن میشد.
این نظر با وجود جاذبهای که دارد، از ناآگاهی از این حقیقت خبر میدهد که مشرق زمین مدتها پیش از ساختن این باتریها، به دوران یکتاپرستی گاه نهاده بود. البته، شاید بتوان پذیرفت که از این باتریها، به همین شیوه که توضیح داده شد، برای تردستی و سرگرمی بهره میگرفتهاند. شاید هم ابزار دست جادوگران بوده است.
منبع
www.jazirehdanesh.com
آقای حسن سالاری
منابع دیگر
BBC News: Riddle of ‘Baghdad’s batteries
Smithsonian Museum: Ancient Inventions
World Mysteries: Baghdad Battery
Iran Chamber: Parthian Battery
Ancient civilizations and modern man
Why the electric battery was forgotten
Answers: Baghdad Battery
طبقه بندی: مطالب جالب،
دنبالک ها: شاهوار،
مشهورترین اندیشه در هندسه را حدود دو هزار سال پیش فیثاغورس ارائه کرد او دانشمندی از اهالی یونان باستان بود که سر و وضعی بسیار ساده و ثروتی ناچیز داشت ولی صاحب تجربه های فراوان بود
فیثاغورس در جزیره ساموس در دریای اژه به دنیا آمد او به مصر بسیار سفر کرد و برای کسب دانش از بابل نیز دیدن کرد. در حدود 530 سال پیش از میلاد در کروتون – محلی یونانی نشین در جنوب ایتالیا- ساکن شد و شاگردان و طرفدارانی دور خود جمع کرد که به فیثاغورسیان معروف شدند.
فیثاغورس بر این باور بود که طبیعت جهان از قانونهای ریاضی پیروی می کند. وی از این قانونها در مویسقی استفاده کرد و متوجه شد که صدای سازهای زهی به ضریبهای درستی از طول زه این سازها بستگی دارد اگز زه به شکلی نگه داشته شود که قسمت مرتعش شونده نصف طول اولیه آن باشد صدای ایجاد شده یک اکتاو بالاتر خواهد بود. این یافته ها درباره قانونهای ریاضی مویسیقی یا هماهنگها امروزه هم اهمیت دارد.
فیثاغورس در اخترشناسی نیز نظم ریاضی را می دید او اعتقاد داشت که زمان گردش سیارات به دور خورشید متناسب با طول هماهنگ تارهای موسیقی است او فکر می کرد که حرکت سیارات سبب پیدایش صوتهای مویسقی می شود که او آنها را هماهنگ کره ها می نامید. اندیشه موسیقی سیاره ای دوامی نیافت ولی فیثاغورس به درستی دریافت که ستاره صبحگاهی و ستاره شامگاهی یک جسم اند. این ستاره میان یونانی ها به افرودیت و در میان رومیها به ونوس شهرت داشت.
با وجود این فیثاغورس به دلیل کارهایی که در هندسه انجام داده مشهور است. او قضیه فیثاغورس را بنیان نهاد. بنابراین قضیه مربع طول وتر مثلث قائم الزاویه برابر است با مجموع مربعهای دو ضلع دیگر. مصریان از این واقعیت قبلا استفاده می کردند لیکن فیثاغورس تفاوت میان یک قاعده تجربی و نیز اثبات ریاضی قاطع را فهمیده بود.
ولی یک کشف ریاضی رابطه فیثاغورس با پیروانش را بر هم زد. انها اعتقاد داشتند اعداد طبیعی مانند( 1, 2 , 3 , 4 و شبیه انها) با نسبتهایی که از آنها به دست می آید( مانند 2/1 , 3/1 , 4/1 و شبیه آنها) برای تبیین همه ریاضیات و طبیعت کافی است انها همچنین دریافتند که قطر یک مربع را نمی توان به صورت نسبتی از دو عدد صحیح نشان داد و هیچ دو عدد کاملی یافت نمی شود که مربع یکی از آنها درست دو برابر مربع دیگری باشد. این کشف سبب گفتگویی در میان فیثاغورسیان شد . انها با موفقیت این کشف ها را برای چندید سال پنهان کردند.
با این اعتقادات مرموز فیثاغورسیان از نظر همسایگان خود افرادی عجیب و حتی بنیادستیز به حساب می آمدند و فعالیت های سیاسی آنها سر انجام سبب تبعید فیثاغورس شد. او به مگابونتوم که شهری یونانی در جنوب ایتالیا بود رفت و در همانجا درگذشت. اگرچه طرفداران فیثاغورس نظریات او را ثبت کردند و احتمالا چیزی بر آنها افزودند با این وجود هیچ یک از نوشته های او به جا نمانده است.
طبقه بندی: بیوگرافی اشخاص مشهور،
دنبالک ها: صاد،
برای ورود به روم همکلاسی ها
لطفا
کلیک کنید
توجه :
دوستان عزیزی که به این روم وارد میشوند لطفا توجه کنند که هدف
از قرار دادن این روم ایجاد محیطی دوستانه است
حفظ حرمت اعضای روم و همچنین استفاده از عبارات و الفاظ مناسب
کاملا ضروری است
در قسمت ارسال نظرات همین پست میتوانید هر مطلبی که در
رابطه با روم میباشد را ذکر بفرمائید
یا به ایمیل داده شده بفرستید.
با تشکر
مدیر وبلاگ
طبقه بندی: روم همکلاسی ها،
برخی از دوستان برای محافظت از ویندوز xp بروی ویندوز خود پسورد می گذارند و محافظت ویندوز xp از طریق پسورد گذاری بسیار کار خوبی می باشد ولی تا زمانی که پسورد ورود به ویندوز را فراموش نکرده با شید و اگر چنین اتفاقی بیافتد شما نمی توانید وارد کامپیوتر و ویندوز خود شوید .
درنتیجه برای جلو گیری از این اتفاق شما می توانید یک دیسکت غیر فعال کننده پسورد بسازید .درواقع نحوه عمل کرد این دیسکت به این صورت می باشد که وقتی شما پسورد خود را فراموش کرده با شید و در هنگام ورود ، ویندوز از شما پسورد را بخواهد شما با قرار دادن این دیسکت در کامپیوتر ، ویندوز xp پرسش پسورد را غیر فعال می کنند و شما به راحتی می توانید وارد ویندوز خود شوید. برای ساخت این دیسکت به ترتیب زیر عمل کنید :
۱ - ابتدا از طریق منوی Start وارد Control Panel شوید .
۲ - در پنجره Control Panel بروی آیکون User Accounts کلیک کنید تا پنجره مربوطه بعد باز شود.
۳ - بعد از باز شدن پنجره User Accounts بروی نام کاربری خود (Account Name) کلیک کنید تا پنجره جدیدی باز شود.
۴ - در پنجره جدید و در سمت چپ آن در بخش Related Tasks بروی گزینه Prevent a forgotten password کلیک کنید تا پنجره Forgotten Password Wizard باز شود . (این گزینه زمانی فعال میباشد که شما بروی ویندوز خود پسورد گذاشته باشید )
۵ - پنجره Forgotten Password Wizard شما را هدایت می کنند تا یک دیسکت غیر فعال کننده پسورد بسازید .
طبقه بندی: كامپیوتر،
دنبالک ها: شبکه فناوری اطلاعات ایران،
تبلیغات


