تبلیغات
همكلاسی ها - اسپندار مزگان یا ولنتاین؟مسئله اینست!!
همكلاسی ها

سلام

 

این روزها،روزهای دوست داشتنه

 

اول " ولنتاین"  و فردا هم " اسپندار مزگان ".

 

دوستان یه سوال، ما که خودمون جشن به این خوبی و اصیلی داریم چرا باید

با این همه شوق و ذوق " ولنتاین " رو بهم تبریک بگیم؟

 

نمیدونم این مرغ همسایه چه قدرت و خصلتی داره که همیشه به شکل غاز

نمود پیدا میکنه

 

باور بفرمائید اون زبون بسته هم عین مرغ خودمونه، همون شکل ، همون

اندازه،همون صدا،همون جور هم قد قد میکنه!!!

 

نه سوء تفاهم نشه، نمیخوام در مورد آناتومی بدن مرغ و تن صداش صحبت

کنما نه ( این باشه برای جلسه بعد )

 

میخوام بگم ما که خودمون این همه رسومات قشنگ داریم حالا چه نیازیه که

دست به دامن آداب و سنن ملل دیگه بشیم؟

 

عید نوروز ، چهارشنبه سوری ، سیزده بدر، وجشن های دیگه  ای که

فراموش شدن مثل " فروردینگان"، " تیرگان" ، " مهرگان " ، " اسپندار مزگان"،

"اردیبهشت گان " ،" خرداد گان " " جشن آب پاشی"،" گاهنبارها " ( جشن

های سالگرد آفرینش های شش گانه "آسمان ، آب ، زمین ، گیاه،چاپارهای

مفید و انسان " که جزو جشن های واجب بشمار میرفتند )

 

توجه داشته باشید که در زمان قدیم به مناسبت های گوناگون جشنی بر گزار

میشد و از آنجا که " جشن " نوعی عبادت به حساب میامد برگزاری آن رنگ و

صیغه دینی به خود گرفته بود ( برگرفته از دانشنامه آزاد ویکی پدیا )

 

میبینید ما تقریبا در هر ماه یک جشن داشتیم هر جشن هم معنی خاص

خودش رو داشت و پشت همه اونها هم باور های دینی و اعتقادات عمیق و

محکمی بود که با شادی ادغام میشد و باور ها رو قوی تر میکرد.

 

" اسپندار مزگان "، هم اونطور که در بالا اومد یکی از همون جشنهاست،یک

جشن اصیل ایرانی برای تکریم عشق و دوست داشتن.

 

این روز چی از " ولنتاین " کم داره که اینطور بهش کم توجهی

میشه؟

 

آداب و رسوم کشورهای دیگه در جای خودشون جالب و قشنگ هستن اما

برای مردم همونجا پر معنین چون بر اساس باور های اونها شکل گرفتن

 

مگه ملتهای دیگه میان عید نوروز ما رو جشن بگیرن؟ یا با ما مراسم

چهارشنبه سوری راه بندازن؟ نه ،طبیعی هم هست که نکنن این کار رو،اینها

بر میگرده به تاریخ و باور ملی ما نه اونها.

 

پس حالا چرا ما باید " اسپندار مزگان " رو ول کنیم و جشنی رو به رسمیت

بشناسیم که تاریخش مال ما نیست؟چه وجه مشترکی داریم باهاشون؟

طبق روایات میگن یه زمان هایی در" روم" اجازه نمیدادن سربازهای

جوان از دواج کنن و کشیشی به اسم " ولنتاین " این کار رو کرد و اونها رو به عقد کسایی که دوست داشتن در اورد و اعدام

شد.حالا این جشن رو به احترام یاددآوری اون برگ از تاریخشون بر گزار میکنن

در این بین اگه کشوری هم باشه که پیش از این همچین رسوماتی نداشت

شاید پیروی از این رسم براش موجه باشه اما ما که خودمون جشن به این

خوبی داریم،" اسپندار مزگان "، که برای بزرگداشت عشق شکل گرفت و

قدمتی بیشتر از " ولنتاین " داره.

و اگر به پست قبلی همین وبلاگ مراجعه بفرمائید از قول جناب آقای "دکتر

امان قرایی مقدم " جامعه شناس اومده که:

"از زمان ورود مغول ها به ایران به دلیل این که توانایی مقابله با فرهنگ غنی

ایرانی را نداشتند، مراسم و جشن هایی را جایگزین آن کردند که شاید در

دوره کنونی به شکل گرامیداشت روز والنتاین در آمده است. در صورتی که

روز دوست داشتن در ایران باستان وجود داشته و غربی ها به دلیل این که

این جشن ها را بسیار زیبا یافتند از آن الگوبرداری کردند اما در ایران با

نپرداختن درست و اصولی به این گونه برنامه ها، آسیب های زیادی متوجه

جوانان ما شد"

 

البته این قسمتی از ماجراست چیزهای ناراحت کننده باز هم هست،

مثلا فرض بفرمائید جشن خودمونم بر پا کردیم حالا هم میخوایم کادوئی

کوچیک به مناسبت ابن روز تهیه کنیم.اگه دقت کنیم میبینیم روی خیلی از

وسائل تزئینی و فانتزی و کارت های تبریک عبارات خارجی نوشته شده مثل

" I LOVE YOU" ،" BEST WISHES FOR YOU" و....

 

آخه چرا؟!

 

مگه جمله " دوست دارم "  بده که باید بجاش از " I LOVE YOU " استفاده

بشه و شاهد این باشیم که خیلی جاها این جمله بیگانه خودنمائی کنه!؟!

؟!؟!و مجبور شیم برای بیان احساسمون دنبال ادبیات دیگران بریم

 

یا مثلا داخل کارتهایی که به مناسبت های مختلف بهم میدیم مطالب و

شعرهای نویسندگان و شاعران کشورهای دیگه درج شده و خیلی وقتها

اصلا کسی اونا رو نمیخونه که بخواد معنی کنه.

 

نمیگم اونها بدن میگم خودمون هم شاعر و نویسنده داریم، مطالب و اشعار

زیبا داریم

 

مثلا این تکه شعر از شاعر بزرگ ما " فروغ فرخزاد" :

 

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاج ها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دل نواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

 

 

و یا این تکه از همون شعر:

 

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان

 

باور بفرمائید اینها هم به اندازه اون مطالب زیبا هستند.

 

در سر تاسر دنیا از تاریخ ما با احترام یاد میکنند، اونوقت ما باید خودمون از

کوزه شکسته با قطره چکون آب بخوریم.

 

مطلب زیر رو از وبلاگ" ایران سرای من " براتون میذارم که شرحیه بر تاریخچه

و دلیل به وجود اومدن جشن بزرگ " اسپندار مزگان" .

 

این فقط نشانی از تاریخ استوار ماست:

 

"ایرانیان باستان به هر روز نامی خاص را اختصاص داده بودند و  هرگاه  نام روز

 

و نام ماه یکسان می شد در آن روز جشنی برپا می کردند. در ایران باستان

 

روز پنجم هر ماه را اسپندارمز یا اسفند می نامیدند و در روز پنجم ماه اسفند

 

که نام روز و نام ماه یکسان می شده است جشن اسپندارمزگان یا

 

اسفندگان را برپا می کردند که براساس تقویم جدید این روز مطابق با 29

 

بهمن ماه کنونی است .

 

اسپندارمز نام چهارمین امشاسپند  و به معنای پاک و مقدس است. همچنین

 

در باورهای ایرانی نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و

 

مشیانه از ریشه ی دوگانه ی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده

 

و آفریده شده اند و در واقع زمین یا سپندارمز، مادر نسل بشری دانسته می

 

شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین و نشانی از

 

باروری و زایش است. از این روز می توان با نام روز عشق نیز یاد کرد زیرا که

 

در ایران باستان زمین و زن نشانی از عشق و دوستی بوده اند. شاید انتخاب

 

زمین به عنوان نمادی از عشق به آن دلیل باشد که زمین به انسان بخشش

 

می کند بی آنکه از انسان چیزی را دریافت نماید. همچون عشق که در مفهوم

 

آن انتظار داشتن راهی ندارد. چون در ایران باستان زن و زمین دارای اهمیت

 

ویژه ای بوده است به روز پنجم هر ماه نام این ایزد یعنی اسپندارمز را

 

اختصاص داده اند  

 

در ایران باستان در این روز مردان به زنان خود هدیه های داده و آنان را بر تخت

 

پادشاهی می نشاندند. در این رو که  از آن به عنوان روز زن و مادر هم پاد

 

شده است جشن برپا کرده و همگان هدیه داده و هدیه می گرقته اند.

 

 درباره ستایش زن و زمین در ایران باستان می توان بخشی از اوستا را نقل

 

کرد آن هنگام که بیان می کند:

 

اینک زمین را می ستاییم؛

زمینی که ما را در بر گرفته است.

ای اََهوره مَزدا !

زنان را می ستاییم.

زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند

و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم

 

اوستا یسنا ۳۸- بند ۱.

 
جشن عشق ورزی در فرهنگ غرب نیز با نام ولنتاین برگزار می شود. که
همگان داستان آن را به خوبی می دانند. تمام روز های عمر را باید با
عشق گذراند، و به پاس اهمیت عشق روزی را به عنوان نماد آن
بر می  گزینیم.و چه خوب است که نماد عشق قدمتی داشته
باشد به بزرگی مفهوم عشق. هم چون اسپندارمزگان با بیش از
سه هزار سال قدمت."


 

ضمن تبریک این جشن باستانی و زیبا

 

و با آروزی خوشبختی برای همه

 

در پناه حق، خدا نگهدار

 

 





طبقه بندی: یادداشت های من، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 بهمن 1387 توسط همكلاسی
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

پیوندهای روزانه

آمار سایت